تبليغاتX
معمولیه معمولی

بزن بمب و بکن از ترس من حال // که امشب چهارشنبس ، آخر سال

نمی دانم که این رسم از کجا بود ؟! // که تا صبح راه اندازند چنین قال

نماد سرخ آتش جای داده // به بمب و آرپی جی ، هسته ی فعال !!!

زنند آسیب بر اموال مردم // بترسانند ز ملت عمه و خال

نموده کودکی در بین این جمع // ز بمبی که خودش زد ! خیس شلوار

شنیدم پارک ها مخصوص این کار // بکردند ! وای بر شاخ کهنسال

کمه خیلی دست انداز ِخیابان // ترقه ، آسفالت رو کرده است چال

بوَد آیین این شب مهر ورزی // نه اینکه سز صدا گیرد زمن حال

چه عیب ار آتشی زیبا بسازی ؟! // کز این نور و کز این گرما کنی حال

اگر حرف ابو زید راست بنمود // بکن آیین امشب راست اعمال

اگر هم چرت می گویم پسر جان // چو یک وز وز که خیزد از مگس بال

بزن بمب و بکن از ترس من حال // که امشب چهارشنبس آخر سال

***********

۱- نوروز رو به همه ی دوستان تبریک می گم

۲- پست یوم الله چهارشنبه سوری که در وب لاگ های قبلی نوشته شده در ادامه ی مطلب هست

۳- من بعضی وقتا نمی خوام شعر بگم یهو می گم بعضی وقتا هم می خوام شعر بگم که می گم مثله الان . تابلوه ؟!!!!

۴- درسته من یه شعری گفتم ولی خودم کلی کپسولی گرفتم می خوام امشب بترکونم ! خدا کنه به هه خوش بگذره !!!


ادامه ی مطلب ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 15:9  توسط س.ع.ب  | 

http://aycu16.webshots.com/image/45415/2004098141053524621_rs.jpg

گویا من گوشیم رو عوض کردم که عکسای بهتری می گیره . ولی خدایی بعضی کلکسیونر ها هم چه چیزایی جمع می کنن ! برگه ی رای هم شد کلکسیون ؟

ایشالا که همه به سلامتی رای دادید ؟

http://aycu27.webshots.com/image/49106/2003851146556264847_rs.jpg

 عکس خودش گویاست . منتها اسمش طرف رو پاک کردم تابلو نشه . یکی نیست بگه مرد حسابی آدم حسابی تر از من پیدا نکردی باهاش دست به معاملات بزرگ بزنی ؟ خطرناکه

یاده داستان امپراتور پیتزا افتادم . اگه بلد نیستید به من چه ...

http://aycu10.webshots.com/image/46689/2003107951796661262_rs.jpg

تصمیم دارم ترک تحصیل کنم و برم شاگرد مغازه ی همونی شم که چک بالا رو کشیده . چرا ؟! خوب آخه این دیوار دانشکدمونه


+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 17:36  توسط س.ع.ب  | 

چقدر حرفات قشنگه نازنینُم // زدم عکس تو سقف زیرزمینُم

نمی تونوم ولی رایت دهم من // که بر حرفای زیبایت ظنینُم

÷÷÷

نمی دونُم چرا حالُم خرابه // دلُم در حسرت سیخی کبابه

ستاد ِکی به من نزدیک تر بی // نباشد رای، مفتی ! این یه خوابه

÷÷÷

تو خود دانی که عمرا" رای آری // ولی بازم عجب رویی تو داری

شدی نامزد برای بار هشتم !! // صلاحت رد شده هفت هشت باری

÷÷÷

تو که از قبل گشتی منتخب،هان! // بدادی شگل مصنوعی به لب،هان!(۱)

چرا گویی دروغ های اضافی // بکن توبه به منزلگاه رب ،هان

÷÷÷

شنیدم یک زنی کاندید گشته // ز ِاسمش تابلو ِاز اهل رشته !

بدم حتما" دوسه تا رای بر او // چو دیدم عکس تبلیغش چه مشته ! (۲)

÷÷÷

سراسر فصل سرما ، گاز قطعه // تابستونم که برقا ، باز قطعه

شدی کاندید که گردن کج کنی هی ؟ // دگر هم عشوه و هم ناز قطعه

÷÷÷

ستاد انتخابات گشته پاتق // در آنجا می دهند تقویم و باسلق

خدایا انتخابات رو نگه دار // همه با من بمونن خوب و خوش خلق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱) یعنی این شکلی =>

(۲) قصد بی احترامی نبود ٬ یهو شد !!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 3:54  توسط س.ع.ب  | 
یوم الشجر و هذا عظیم المنکر
یا ایه الذین آمنو این را بدانید که منفور ترین خلایق شجر است و چاره ی آنرا تبر است و کاشنده ی آن دربه در است و کَننده ی آن به بهشت اندر .که همو بود که اول بار جدت آدم را بفریفت و آردش بیخت و الکش آویخت و موسی کلیم الله را همو خبر رسالت بداد و سال ها از ستم فرعونیان و قبطیان بیچاره اش کرد و عیسی روح الله را بر او به چهار میخ کشیدند و زیر سایه ی همو بود که مجنون بر زلف لیلی نظر افکند و شیطان در قلب خویش جای دادو چون خود تو در آخرت گنه کار شناخته شوی همو را تا نیمه بسوزانند و آن کنند که نباید !!!
که چون درختی کاشته شود و پارکی احداث و جوانان کنند در گرد آن اجلاس و سوداگران بدانها فروشند اجناس و خسر الدنیا والآخره و الخلاص !
و چون بر تنه ی آن تکیه کنی یقین بدار که روزی عاشق شوی و گریه کنی و بسوزد دلت و آن جای دیگرت تا دوگانه سوز شوی و کارت سوختت باطل کنند !
پس دائما" بکوش و بر حرف نادانان مده گوش و ببُر هرچه سبزینه بر زمین یافتی از جنگلهای نور و نسا در شمال گرفته تا لویزان تهران و جدیدا" اهواز و در بوق کن که روز درخت کاری پاس بدارید و نهال نیم روزه ی خشکیده  مردم را ده تا کسی نفهمد نیتت را و خود تنهایی به بهشت وارد شوی . اما قلیلند آنها که پند گیرند .
                                                      گزیده ای از کتاب بهار الاشجار جلد آخر صفحه ی وسط
                                                            تالیف شیخ عیسی ابو زید سنه ی 1 ق ش
***********************************************************************
بازی آهنگین
با اینکه ما شیخی کهنسالیم و یک پای تا زانو در گور داریم و این سان افعال پر تحک و پر استرس مارا کشنده آید لیک چون دعوتیم بازی می کنیم !
آهنگایی که من خیلی دوست دارم و تقریبا روزی 2-3 بار گوش می دم !
1-   im soryy mama (eminem)
2- incomplete ( back street boys )
3- little girl ( enrique)
4- real love ( massari )
5- unberella ( rihanna )
6- U like my swagga ( akon )
7- peep show ( 50cent )
و دوست دارم این دوستام توی بازی شرکت کنن : عسل جان - شتایش خانم - لی لی خانم - مجتبی - امیر خان خالق وب لاگ و  حامد عمرانی عزیز 
عدد 7 با اینکه مقدسه ولی کمه ....


+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 13:54  توسط س.ع.ب  | 

شنیدم مردکی در خواستگاری // ز ِتیپ و چهره هم ،تعطیل و عاری

نشسته بود و گلدانی به دستش // دگر دستش ، سبیلش داد تابی

بخاراند کلّه ی بی موی ِخود را // بریخت در نلبعکی هم قند و چایی

به یک جرعه بخوردش چایی اش را // نکرد تعارف، به عمو یا به دایی

بگفتا دخترک عمرا" که بنده // شوم در بند این غول ِکذایی

پدر گفتا به دختر این نصیحت // به تاخیر افکند فکر ِنهایی

کند چند تا سوال از شاه داماد // شناسد باز، از هم راه و چاهی

چنین حرف پدر، بر گوش دختر // بیامد خوش مزه چون فیله ماهی

سپس تصمیم خود را عزم کَردَش // به احوال و به وضعش هم، نگاهی

سوالاتی دو چندان پیش ِرویش // بپرسَد بهترین ،خواهی نخواهی

بکرد چشمان خود باریک و پرسید // زداماد " کارت سوخت تو چنتا داری ؟!!!!!"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همین الان با خبر شدم علی دایی سر مربی تیم ملی شد !

باور کنید من پیشگو نیستم . اینا همش الهامات شیخ هست .


+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 14:41  توسط س.ع.ب  | 

لعنت نکاح را عزوجل که تن بدان دادن را مزید قید و بند است و تن بدان ندادن موجب تنهایی و عزلت .

و چون زوجی اختیار کنی بار مسئولیتت افزون و چون طلاقش دهی دوستان ناباب به دورت گردون .

پس بر این شیخ کهنسال که هیچ ، بر جد و آبادش هم معلوم نشد که در هر ازدواج چند مضرّت است و چند نعمت که هر مضرّت را توبه ای و هر نعمت را شکری واجب .

اگر بر این باور بودندی که مضراتش بر نعماتش بچربد ، خوب زن مگیر که مگر آن عضوت بخارد ؟ و شیخ را سپاس گوی که این نصیحت به تو بکردندی .

از دست و زبان که بر آید // کز عهده ی شکرش به در آید

اما اگر بر این باور بودندی که نعماتش بر مضراتش بچربد ازدواج مکن که اگر از عهده ی شکر ِنعمتش به بر آیی در خرجش بمانی !

گر دست و زباند بتواند // عمرا" از عهده ی خرجش به بر آید

لیک اگر بر آن باور بودندی که نعماتش با مضراتش یر به یر در آید و این به آن در شوندندی هر کار دوست داشتی بکن ! به من چه .

از دست و زبانت بر بیاید یا نیاید // دیگه حوصله ی شیخ ابو زید به سر آمد


+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 14:23  توسط س.ع.ب  |