تبليغاتX
معمولیه معمولی

علی دایی اعلام داشت که کتاب خاطرات خود را منتشر خواهد کرد ....

در همین راستا شیخ عیسی ابو زید فرمود :

برم من مرخصی چندین و چند ماه // ز بد بختی خود هی می کشم آه

از آن طنزی که "دایی" می نویسد // که بندد بر همه طنز جهان راه

شیخ در پاسخ به اینکه آقای دایی تصمیم به طنز نویسی ندارد و تنها می خواهد سرگذشت خود را بنویسد فرمود :

به یاد آور آن زمان را که "شیخ علی ابن خالی" جوان بودندی و در زمین چون موج ، روان بودندی ، شیخ و مریدان به پای آن جعبه ی لهو و لعب نشستندی تا چون وی در جلوی دروازه قیچی برگردون زدندندی ، بخندندی . و باز به یاد آور که چون مربی سایپا شدندندی ، جملگی مرید "شیخ عادل ابن ابوالقاسم" شدیم تا از وی مصاحبه ای کنندندی و دل مریدان را شاد ! و همین سنه ی اخیر را که بزم ها کردیم همراه مریدان که وی سرمربی تیم ملی شدندندی و هر روز در ملا عام سخن گوید و موجبات تفرج خلق گردد و نیز چند صباحی از کره القدم ایران و کویت نمی گذرندی که بیشتر کمدی بودندی تا کره القدم !

پس بی شک چون بر کتابت همت گمارد ایادی طنز نویسان را جمیعا از پشت بر بندندی چه رسد بر این شیخ کهنسال .

ای علی دایی دواتت خشک باد // چوب یزدانم تو را بر پشت باد

چون که بی رونق نمودی طنز من // زلف تو سیخ همچو یک خارپشت باد

حاضران که دیدند به محض نفرین شیخ ابو زید موهای آقای دایی سیخ شد ( در بعضی احادیث آمده که در کرامات شیخ همین بس که پیش از نفرین وی موها سیخ گشت . الله اکبر!) دست به دامان شیخ شدند که شیخ جان مادرت نفرین نکن ... و شیخ در پاسخ گفت :

آخر این چه دنیایی بودندی که رندی مربی تیم ملی بودندی و مربی سایپا بودندی و مربی چندین فروشگاه بودندی و چه و چه حال نیز تصمیم دارندی به صنف انتشارات بپیوندندی آنگاه شیخی کهنسال چون من بی کار بودندی ؟!

و چون مریدان کلام شیخ شنیدندی سیحه ای کشیدندی و جملگی دستارها بر زمین نهادندی و خون ها ریختندی به جای اشک .


+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 23:15  توسط س.ع.ب  |