بر حذر باش زان جا که نامش نمایشگاه است و مکتوبات را جایگاه است ، لیک صندوقچه ی گناه است و داخل شدن بدان گناه است و رونده بدان را جهنم جایگاه است و عمرش تباه است و در ته چاه است ...
گر نمی خوانی کتاب ، رفتی نمایشگاه چه کار ؟!
کرده ای بی خود شلوغش ، مر نداری هیچ کار ؟
رفته ای از باب عیاشی و رندی ، ای عجب ...
بدون پول گشته ای داخل به فروشگاه چه کار ؟
پس اگر از آن گروه بودندی که ساعات مدید پشت ترافیک ماندندی تا از آخرین مد لباس در آن شلوغی با خبر شوی بدان که بسی عملت لهو و باطل است که این در ویترین سر کوچه تابل است . لیک گر زان جمله بودندی که بدانجا شدی اندر، من باب یافت یکی شوهر ! این نیز بیهوده بودندی کین گران درّ را نیابی در نوک کوه یا ته گرداب چه رسد به نمایشگاه کتاب ! و اگر من باب خرید کتاب رفتندی بدان که دو گروه اول مجال تجسس و تفحص از تو باز گیرند و عمرا" به نیتت دست یابی ...
لیک گر بدانجا وارد شدندی و مخی بکار نگرفتندی و مخت به کار نگرتندندی و با دیدن پسران فشن و حوریان خشن ! دامنت از دست ندادندی و کتاب نیز نخریدندی و اصلا" هیچ نکردی بدان از حفارانی ...اما قلیلند آنها که درس گیرند
در حدیث است رندی شیخ را مد ظله العالی وقتی لمیده بود روی قالی پرسید یا شیخ این جماعت کثیر که معدل مطالعه شان از 5 دقیقه باشد قصیر (کمتر) را در اینجا چه کار باشد که اینجا جز کتاب نباشد . پس شیخ پاسخش این چنین داد که اتفاقا این جا همه چی باشد فقط کتاب نباشد !!!!!
گشته ام بر درد مخچه مبتلا // بسکه این هفته بگفتند از کتاب
درد معده هم بر آن مضموم گشت // کاش می گفتند کمی هم از کباب
گزیده ای از کتاب معرض التالیف و منبع الاراجیف
تالیف شیخ عیسی ابو زید






