گناه از این شیخ سال خورده که آن زمان را که دنیا را خواب برده وی را آب برده ! نبودندی که این فکر اول از ذهن مجرب و لایق "محرم الاسرار محبوب القلب الاکبار شیخ منوچهر انتظار دامت برکاته مد ظله العالی و رضی الله عنه و علی کل مریده " من جمله خود بنده ! در محرمانه ها زاییده گردندی و شیخ کهنسال تنها آن را به نظم در آوردندی و کمی هم پیاز داغ بدان افزودندی باشد که پند گیرند !
×××××××××××××××××××××××××××××××××××
×××××××××××××××××××××××××××××××××××
به دوران تجرد دختران ، هم // نباشد جز یه شوهر درد یا غم
دم پنجره تا صبح می نشینند // به فکر شوهری پاک و نجیبند
ز بوی تند ترشی در عذابند // که گر شوهر نیاید در عزایند
ولی تا شوهری کردند آنها // به کلی زیر و رو گشتند آنها
همه فیلم های هندی رو شکستند ! // همه رمان عشقی ها رو بستند !
دگر شوهر نباشد فکر و ذکرش // چه پوشد مهمونی در روز جمعش !
دگر صد چیز خواهند غیر ِشوهر // جواهر یا طلا یا درّ و گوهر
اگر شوهر بمیرد زیر خرجش // کند ماتم چه پوشد روز دفنش !
بدان ، آگاه باش ای مرد دانا // مشو داخل به باغ سبز آنها ......
دم پنجره تا صبح می نشینند // به فکر شوهری پاک و نجیبند
ز بوی تند ترشی در عذابند // که گر شوهر نیاید در عزایند
ولی تا شوهری کردند آنها // به کلی زیر و رو گشتند آنها
همه فیلم های هندی رو شکستند ! // همه رمان عشقی ها رو بستند !
دگر شوهر نباشد فکر و ذکرش // چه پوشد مهمونی در روز جمعش !
دگر صد چیز خواهند غیر ِشوهر // جواهر یا طلا یا درّ و گوهر
اگر شوهر بمیرد زیر خرجش // کند ماتم چه پوشد روز دفنش !
بدان ، آگاه باش ای مرد دانا // مشو داخل به باغ سبز آنها ......
×××××××××××××××××××××××××××××××××××
راستی این بیت بازم جا افتاد
راستی این بیت بازم جا افتاد
ابو زید آنچه گفت هزیان و تب بود // ز گفته نادم او هر روز و شب بود
زنان خود گوهر و درّ و طلایند // نکن کل با زنان ، برگیر این پند
زنان خود گوهر و درّ و طلایند // نکن کل با زنان ، برگیر این پند






