تبليغاتX
معمولیه معمولی

رندی نزد شیخ ابوزید آمدندی در هیبتی جدیده و مویی مالیده و ردایی سابیده ( که رخت سابیده در آن عصر مد بودندی ) و به هزار بزم و رقص شیخ را چنین گفتندی :
یا شیخ دیر است تا بپیوندم جمع مرغان را ! وز شادی سر سایم آسمان را پس نصیحتی نما این جوان را تا زین آزمایش الهی به نیکی برآیم .
شیخ که دانا به آشکار و نهان بودندی نیک می دانستندی که کار از کار بگذشتندی و منصرف نمودن آن جوان که دل و دین بباختندی ناممکن . پس دست مبارک بر شانه ی جوان نمودندی و گفتندی :
بباشد هفت جان را گربگان را // نشد آنسان که خواهی ، مردگان را
در این معنی همه رندان بگرخند // که باشد ربط ها این با زنان را !
پند بگفت و از دیگان مستور گشت .
و جوان که هر چه بیشتر خود ، به ساحل معنی کلام شیخ می سپارد بیشتر غرقه می گشت کلا" بی خیال آب تنی ، راه منزل پیش بگرفت .
چون ضعیفه ی برگشته بخت را منزل بردندی به سفید رخت و عقد نکاح جاری کردندی ، روز اول چون زوجه ظرفی از طعام نزد رند بگذاشتندی وی با خود ژکیدندی : " مصلحت آن است که همین امروز رئیس مشخص گردندی !" . پس ضربتی زیر ظرف غذا زدندندی و گفتندی :
من بخواهم آن و این یک را نخوام // یا بسوزانی غذا یا هست خام
حرف من حکم است و غیرش را نخوان // این جنم را ارث بردم از بابام
سپس پای روی پا انداختندی و تابی به سبیل دادندی لبخندی به لب نشاندندی ژکوند وار ...
و چون ضعیفه این را بشنید بدون فوت وقت بساط برچیدندی و راه منزل ابوی پیش بگرفتندی و همان روز مهرش به اجرا نهاندندی و رند را به زندان رساندندی در آن حال که هنوز خنده از لبش مهو نگشتندی - الله اکبر - و وی در محبس بماند تا پوسید و گندید و به حالی افتاد که نگفتنش به ز گفتنش .
و در همین حال بودندی که شیخ را خبر رسید که فلان رند را اینگونه عاقبت بودندی .پس شیخ بر بالین عیادت وی نزول نمودندی و فرمودندی :
نگفتم سخت باشد گربه کشتن ؟! // غلط برداشت کردی پند از من
چه داری گربه ی بیچاره را کار // تو که بودی ذلیل و خوار ِآن زن
ذلیلی مرد را گرچه قبیح است // ولی این بهتر است از سخت مردن 
گزیده از کتاب
فی التوجیه الذلال بعد نکاح الرجال
تالیف شیخ عیسی ابو زید



+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 2:8  توسط س.ع.ب  |